لغوکارخانگی
یا پرداخت دستمزد به آن؟
سعید سهرابی
«اما
تا اجتماعی شدنِ کامل کارخانگی وبا حرکت به سوی چنین هدفی، ما باید خواهان حداقل
دستمزد و مزایا برای زنان خانه دار مطابق حداقل حقوق و مزایای همه کارگران شاغل و
کارگران بیکار آماده کار باشیم. بنابراین، 600 هزار تومان حداقل دستمزد و بیمه و
تامین اجتماعی حق همه زنان خانه دار و حداقل سهم ماهانه آنان از ثروت اجتماعی تولید
شده توسط طبقه کارگر است که دولت باید به آنان بپردازد. »
منیژه گازرانی
در
این که مقوله کار خانگی موضوع جنبش کارگری و زنان قرار بگیرد تنها می توان علائم
تعمیق این جنبش ها و مکانیسم های همبستگی ارتباط هرچه بیشتر آن ها را دید. این
پارامتریست برای سطح و رشد این جنبش ها. هیج مکانیسم زنده ای به اندازه این موضوع
نمی تواند جنبش زنان وبه طور کلی جنبش آزادیخواهانه رابه جنبش کارگری مربوط سازد یا
رابطه این جنبش ها را عیان کند. نوشته منیژه گازرانی و گسترش این بحث در سطح جنبش
کارگری به این خاطر اهمیت دارد.
دلیل اهمیت موضوع آن
است که طرح خواسته های روشن و ملموس و مرتبط با زندگی کارگری مشخصه ای است که
درقیام 57 حضور نداشت .چنین وانمود شده بود که مشکل زندگی کارگری فقط شاه است ورفتن
او بیان خوشبختی و آزادی به معنای عام است . کسانی که قدرت را به دست گرفتند نشان
دادند که خوشبختی و آزادی آن ها ربطی به زندگی کارگری ندارد وخیلی چیزها باید با
شاه می رفت تا آزادی در خانه کارگر را هم بکوبد، از جمله خود این نوکیسه های به
قدرت خزیده . خواسته های زندگی کارگری پرچم مبارزات آن
روزگار نبودند. این فضا بهشت شیادان، پوپولیست ها و کسانی است که فریب
کارگران و مردم تهیدست کسب وکارشان است . شعارهای عام که مابه ازای عملی شان مشخص
نباشد ، محل رخنه دشمنان انقلاب و رهایی است .از این رو تلاش برای روشن نمودن
خواسته های یک حرکت و جنبش اجتماعی از مقولات اساسی تدارک یک پیروزی است . طرح
کارخانگی خارج از این که پاسخ منیژه را به مسئله درست یا غلط بدانیم گامی است در
جهت این تدارک. به قول معروف طرح درست سوال نیمی از پاسخ مسئله است . این ها را می
گویم تا اهمیت پی گیری این بحث را گفته باشم.
کار خانگی به عنوان
یک معضل واقعی ، مانعی است بزرگ
بر سر راه رهایی زنان. برداشتن این مانع ولغو کارخانگی به طور کلی آدرسی درست برای
رنجی بزرگ و پاسخی کلی به مانعی اساسی است. اگر این هدف بخواهد به عرصه مبارزات
روزمره وارد شود باید بتواند ضمن حفظ راستای استراتژیک به مثابه امری عملی، خود را
به وضعیت کنونی تحمیل نماید. منیژه برای این تطابق پرچم مزد به کارخانگی را برمی
دارد، در حالی که آلترناتیو اصلی او به درستی اجتماعی کردن کار خانگی است.
اگر بخواهیم جوانب
مختلف این شعار را بررسی کنیم باید نخست کارخانگی وعواقب مصیبت بار آن را برای
عمدتا زنان خانه دار یا زنانی که علاوه بر کار بیرون ملزم به انجام تمام و کمال
کارخانگی هستند بشناسیم( توجه کنید که داریم در باره سرگذشت و رنج نیمی از بشریت
معاصر یعنی اکثریت زنان صحبت می کنیم) .
نخست آن که کار
خانگی کاری است بدون مزد. برای جامعه ای مبتنی بر کارمزدی درک این مسئله خیلی آسان
است که اگر کاری صورت می گیرد پس مزدی باید به آن تعلق بگیرد. پس تنها لازم است که
آن را به عنوان کار حساب کنند ودنبال کارفرما بگردند .عده ای از فمینیست
ها مردان را صاحب کار یا کارفرما شناخته و مدعی
حقوق از آنان می شدند.اما منیژه به درستی کارفرما را دولت سرمایه داران قرار می دهد
و طالب مزد از آن است. در جوامعی که حداقل دستمزد بر اساس حداقل معیشت خانوار تعیین
می شود، کارفرما مدعی است که امرار معاش خانواده
را در مزد مرد یا نان آور خانه در نظر گرفته است. فرض کنیم که این ادعا درعمل هم
واقعیت داشته باشد. در آن صورت سلطه نان آورخانه(مرد سالاری) تثبیت می شود .
آلترناتیو موقت منیژه اما پرداخت مستقیم به زن خانه دار از سوی دولت است.
دوما این که
کارخانگی فقط کاری بدون مزد نیست، بلکه کاری است تکراری و با دامنه ای محدود ودر
انزوا که عواقب وخیمی برای تکامل ورشد اجتماعی انسان دارد. کاری نیست که اکثر زنان
از روی علاقه به آن پرداخته باشند. تازه تا همان جایی که کار خانگی صنعتی شده
، هنوز کاری زنانه باقی مانده است . به شغل پرستاری و تا حدودی آموزگاری ،
کار در مهد کودک ها و بنگاه های خدمات خانگی در کشور های «پیشرفته» نگاه کنیم .در
صد قریب به اتفاق آنان زن هستند.
خواست دستمزد اما در
راستای رهایی زنان از وظیفه کارخانگی قرار ندارد ورابطه اش با اهداف استراتژیک جنبش
زنان همسو نیست . زیرا زنان را دست کم از چهارچوب خانه خارج نمی کند. میزانی از
استقلال مالی واهمیت اجتماعی حتما در پی دستمزد حاصل می شود، اما به هیچ وجه با
موقعیت اجتماعی حاصل از آزادی انتخاب شغل وکار در اجتماع قابل مقایسه نیست.
کارخانگی مانعی اساسی برای حضور در اجتماع و تحولات آن و ورطه ای برای پرتاب زنان
بیکار است ولذا نخستین قدم موثر معافیت زنان از کار خانگی است.
این که چگونه این
امر مهم تحقق می یابد، محتاج بحثی عمومی است. اما
تا این بحث عمومی مرا تصحیح نکرده است گمان می کنم بهترین راه آن باشد که در مسیر
اجتماعی کردن کار خانگی حرکت کنیم و آلترناتیو هایی بر نداریم که با این استراتژی
بیگانه است .مسلما برای کسی که سوسیالیسم را تنها ما به ازای سرمایه داری می داند
تمام اقدامات در چهارچوب این سیستم جنبه اصلاحی بر این سیستم دارد. ماضمن مبارزه
برای سوسیالیسم از اصلاحاتی پشتیباتی می کنیم که جنبش فی الحال برای الغای وضعیت
کنونی امور را گسترش داده و تقویت می کند.
من تا
آنجا که منیژه کارخانگی را کار حساب می کند ودولت
را مسئول پرداخت هزینه های آن می داند، کاملا با
او موافق هستم. اما در مورد پرداخت به صورت دستمزد با او موافق نیستم. زیرا همان
طورکه گفتم زنان را ازچهارچوب خانه خارج نمی کند. برای روشن تر کردن این مسئله باید
کارخانگی را مرکب از وظایف متعدد ببینیم. روند تاریخی نشان می دهد که این امرتا
آنجا که از عهده خانواده خارج شده ازطریق تقسیم شدن به وظایف متعددعمل کرده است .
مثلا آموزش که روزگاری وظیفه خانواده بود امروزه به مدارس و تیمارداری تا حدودی به
بیمارستان ها و.......و ... منتقل شده است. با قید این ملاحظه اساسی که دولتی کردن
موجب افزایش سلطه کامل دولت براین عرصه ها شده است . بالاخص در مقوله آموزش دست
دولت سرمایه دار در فکرسازی منطبق با منفعت طبقه حاکم، بی رقیب بازمانده است .
درغیاب قدرت اجتماعی ،نظارت توده ای برعرصه هایی که دولتی می شوند یک ضرورت است .
دولت را باید موظف کرد که هزینه ها را تامین کند. مابقی کار باید حتی الامکان به
عهده توده های ذیربط قرار گیرد .
ایجاد اشتغال، مراکز
نگهداری از کودکان با هزینه دولت و نظارت والدین. وعده های غذای مجانی در مدارس
ومحل های کار .امکانات عمومی رایگان در محل های مسکونی برای استفاده عموم از قبیل
رختشوی خانه ها و مجموعه های ورزشی ، کتاب خانه و... با امکان نگهداری کودکان. مهم
تر از این ها، بیمه بیکاری وبازنشستگی عموم مردم. همه آحاد مردم باید از امکان
زندگی حداقل برخوردار باشند. این ها اصلاحاتی است که اگرچه زنان را از قید کارخانگی
به درجات زیادی رها می کند، اما آن ها را چون کارگر «آزاد» در اختیار سرمایه قرار
می دهد.
به طور خلاصه لغو
کارخانگی با اجتماعی شدن پاسخ می گیرد . برای تبدیل آن به پرچم مبارزه روزمره باید
آن را خواستی مرکب یا مجموعه ای از خواست ها در نظر گرفت. که عمده ترین هایش می
تواند از این قرار باشد : اولا قبولاندن آن به عنوان کاری لازم در پروسه تولید با
همه مشخصات این نوع کار. دوما تقبل هزینه های آن از سوی دولت سرمایه داری ( مادام
که سیستم سرمایه داری سرنگون نشده است) و پرداخت این هزینه در شکل آن نوعی از
امکانات رفاهی که کار خانگی را از دوش خانواده بر می دارد. سوما ایجاد شغل، بیمه
بیکاری و بازنشستگی وحداقل زندگی برای همگان . امکان نگهداری کودکان وغذا درمدارس
ومحل های کار وبا نظارت وبرنامه ریزی توده های ذیربط.
برای تحقق این
خواسته ها در مبارزات روزمره باید خواهان پرداخت هزینه کار خانگی توسط دولت باشیم
. پیش شرط چنین تحمیلی تشکل های مستقل زنان دراتحاد با جنبش کارگری است، آن جنبش
کارگری که آزادی زنان را هدف بدیهی و تاریخی واز ثمرات مبارزه خود می شناسد. من
درمقاله دیگری برخی جوانب این مقوله را توضیح داده ام. آن مقاله را در آدرس زیر می
توان دید:
http://www.kargaremrooz.com/IMG/pdf/0khanegi.pdf
سعید
سهرابی 120608